salam.omidvaram k hale hamaton khob bashe.msal konkor daram ziad nemi2nam matlabe jaDd bzaram ama hala k darim b roze eshq nazDk mishim mikham bhtarin etefaqe zndGmo baraton bnVsam.
ادامه مطلب

salam.omidvaram k hale hamaton khob bashe.msal konkor daram ziad nemi2nam matlabe jaDd bzaram ama hala k darim b roze eshq nazDk mishim mikham bhtarin etefaqe zndGmo baraton bnVsam.
آیا میدانید
طول موج نور
مرئی بین ۷۰۰ – ۴۰۰ نانومتر است
آیا میدانید خورشید کوچکترین ستاره دنیا
است
آیا میدانید وقتی به خورشید نگاه میکنید صحنه ۸ دقیقه قبل از آن را مشاهده
میکنید
آیا میدانید زمین در آغاز پیدایش خود ۲۰۰۰ بار بزرگتر از حجم کنونی خود
را داشته است.
آیا میدانید مساحت سوراخ اوزون ۲۴ میلیون کیلومتر مربع
یا به اندازه آمریکای شمالی
آیا میدانید سالانه ۱.۳ میلیون متر مکعب چوب صرف
چوبهای غذای خوری در چین میشود
آیا میدانید در طوفان شن کویر بین ۶۰ تا ۲۰۰
میلیون تن شن جابجا میشود
آیا میدانید ماموتها که ۱۰ هزار سال پیش منقرض شدند
تا ۶ سالگی شیر مادرشان را میخوردند
آیا میدانید شیارهاى کف دست کمکی براى بهتر
گرفتن اشیاء است
آیا میدانید جوانان هندی شادترین و ژاپنی افسرده ترین های
جهانند
آیا میدانید لاشخورها قادر به دیدن یک موش کوچک از ارتفاع ۴ کیلومتری
میباشند
آیا میدانید مردم فیلیپین به بیش از ۱۰۰۰ لهجه سخن
میگویند
ادامه مطلب
آیا میدانستید که
بیماری قند اولین عامل کوری در مردم جهان است ؟
آیا میدانستید که
شیرینی تنها مزه ای است که جنین در رحم مادر هم می فهمد ؟
آیا میدانستید که
زنبور عسل ۵ چشم دارد که ۲ تا اصلی در بغل سر و ۳ تا بر روی سر اون قرار
داره ؟
آیا میدانستید که بیست
درصد آب شیرین جهان میان آمریکا و کانادا قرار دارد ؟
آیا میدانستید که
مورچه در مایکروویو زنده میماند ؟
آیا میدانستید که
خوردن ۱ سیب اول صبح، بیشتر از قهوه باعث دور شدن خواب آلودگی میشود ؟
آیا میدانستید که کره
زمین از ۱۰۲ عنصر بوجود آمده و این ۱۰۲ عنصر در بدن انسان وجود دارد ؟
آیا میدانستید که در
هر ثانیه ۵۰۰۰ بیلیون بیلیون الکترون به صفحه TV برخورد میکند تا تصویر را
ایجاد کند ؟
آیا میدانستید که
تعداد چینیهای که انگلیسی بلدند، از آمریکاییهای که انگلیسی بلدند، بیشتر
است ؟
ادامه مطلب
یكی از روزهای سال اول دبیرستان بود. من از مدرسه به خانه بر می گشتم كه
یكی از بچه های كلاس را دیدم. اسمش مارك بود و انگار همهی كتابهایش را با
خود به خانه می برد.
با خودم گفتم: 'كی این همه كتاب رو آخر هفته به خانه می بره. حتما ً
این پسر خیلی بی حالی است!'
من برای آخر هفته ام برنامه ریزی كرده بودم. (مسابقهی فوتبال با بچه
ها، مهمانی خانهی یكی از همكلاسی ها) بنابراین شانه هایم را بالا انداختم و
به راهم ادامه دادم.
همینطور كه می رفتم، تعدادی از بچه ها رو دیدم كه به طرف او دویدند و
او را به زمین انداختند. كتابهاش پخش شد و خودش هم روی خاكها افتاد.
ادامه مطلب
یک روز پدر بزرگم برام یه کتاب دست نویس آورد، کتابی که بسیار گرون
قیمت بود، و با ارزش، وقتی به من داد، تاکید کرد که این کتاب مال توئه مال
خود خودته، و من از تعجب شاخ در آورده بودم که چرا باید چنین هدیه با ارزشی
رو بی هیچ مناسبتی به من بده، من اون کتاب رو گرفتم و یه جایی پنهونش
کردم،
چند روز بعدش به من گفت کتابت رو خوندی ؟ گفتم نه، وقتی ازم پرسید
چرا گفتم گذاشتم سر فرصت بخونمش، لبخندی زد و رفت،
ادامه مطلب
یک روز آموزگار از دانش
آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز
عشق ، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا
می کنند.
برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق
عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از
خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.
در آن بین ، پسری برخاست و پیش از
این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف
کرد:
ادامه مطلب
كسانی خوشبخت
هستند كه فكر و اندیشه شان بسوی چیزی غیر از خوشبختی خودشان است. استوارت
میل
“من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و
مهم نیست که چه کار می کنید، که هستید و کجا زندگی می کنید؛ اگر مقدر شده
که دو نفر با هم باشند، هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت.”
جولیا
رابرتز
ادامه مطلب
زن نصف شب از خواب بیدار میشود و میبیند که شوهرش در رختخواب نیست،
لباسش را میپوشد و به دنبال او به طبقه ی پایین میرود،و شوهرش در
آشپزخانه نشست بود در حالی که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود . در حالی که
به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود...
زن او را دید که اشکهایش را پاک میکرد و قهوهاش را
مینوشید...
ادامه مطلب
جولِیا زشت بود وکریه المنظر. با
دندانهایی نا متناسب که اصلا به صورت جولیا نمی آمدند.
اولین روزی که او به مدرسه ما آمدهیچ دختری حاضر نبود کنار او
بنشیند.
یادم هست که همان روز, ژانت دوست صمیمی خواهر من که دختر بسیار زیبایی
بود مقابل جولیا ایستاد واز او پرسید:
” آیا می دانی که زشت ترین دختر این کلاس تو هستی ؟! "همه از این
جمله ژانت خنده شان گرفت. حتی بعضی از پسرهای کلاس در تصدیق حرف او سر تکان
دادند و ویلِام که همیشه خودش را برای ژانت لوس می کرد اضافه کرد:"
وحتی بین پسرها!
ادامه مطلب
من باور دارم ...
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى این که آنها همدیگر را دوست ندارند نیست.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نیز به معنى این که آنها همدیگر را دوست دارند نمىباشد.
من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صمیمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما باید بدین خاطر او را ببخشیم.
من باور دارم ...
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترین فاصلهها. عشق واقعى نیز همین طور است.
من باور دارم ...
که ما مىتوانیم در یک لحظه کارى کنیم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.
من باور دارم ....
که زمان زیادى طول مىکشد تا من همان آدم بشوم که مىخواهم.
من باور دارم ...
که همیشه باید کسانى که صمیمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زیبا و دوستانه ترک گویم زیرا ممکن است آخرین بارى باشد که آنها را مىبینم.
من باور دارم ...
که ما مسئول کارهایى هستیم که انجام مىدهیم، صرفنظر از این که چه احساسى داشته باشیم.
من باور دارم ...
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.
من باور دارم ...
که قهرمان کسى است که کارى که باید انجام گیرد را در زمانى که باید انجام گیرد، انجام مىدهد، صرفنظر از پیامدهاى آن.
من باور دارم ...
که گاهى کسانى که انتظار داریم در مواقع پریشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مىآیند و ما را نجات مىدهند.
من باور دارم ...
که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا این به من این حق را نمىدهد که ظالم و بیرحم باشم.
من باور دارم ...
که بلوغ بیشتر به انواع تجربیاتى که داشتهایم و آنچه از آنها آموختهایم بستگى دارد تا به این که چند بار جشن تولد گرفتهایم.
من باور دارم ...
که همیشه کافى نیست که توسط دیگران بخشیده شویم، گاهى باید یاد بگیریم که خودمان هم خودمان را ببخشیم.
من باور دارم ...
که صرفنظر از این که چقدر دلمان شکسته باشد دنیا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ایستاد.
من باور دارم ...
که زمینهها و شرایط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثیرگذار بودهاند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.
من باور دارم ...
که نباید خیلى براى کشف یک راز کند و کاو کنم، زیرا ممکن است براى همیشه زندگى مرا تغییر دهد.
من باور دارم ...
که دو نفر ممکن است دقیقاً به یک چیز نگاه کنند و دو چیز کاملاً متفاوت را ببینند.
من باور دارم ...
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آنها را نمىشناسیم تغییر یابد.
من باور دارم ...
که گواهىنامهها و تقدیرنامههایى که بر روى دیوار نصب شدهاند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.
من باور دارم ...
«شادترین مردم لزوماً کسى که بهترین چیزها را دارد نیست
بلکه کسى است که از چیزهایى که دارد بهترین استفاده را مىکند.»
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
تا حالا فكر كردین كه چرا یه مدت توی جاده زندگی با یكی هم مسیر می شین، بعد سر یه دو راهی هر كدوم مسیر تازه ای رو انتخاب میكنید ؟
قطعاً توی این هم مسیری، تنهائی هاتون رو با هم قسمت كردین، شادی هاتون رو هم همینطور. گاهی وقتها هم كه تو راه گم شدین، پناه همدیگه بودین ...
یك وقتهائی كه یكی تون از ادامه راه خسته میشد اون یكی دیگری رو ترغیب میکرد، زیر بال و پرش رو میگرفت و بلندش میكرد، یا اینكه یه جاهائی خسته میشدین اما هر كدوم به عشق همسفری با اون یكی، شونه به شونه با هم راه میرفتین و ادامه می دادین ...
همه چی خوب پیش میره، تا اینجا نقشه زندگی هر دوتون یكی است. اما وقتی میرسین به یه دو راهی، نقشه رو نگاه میكنین، از اینجا به بعد نقشه هاتون با هم فرق داره!
فكر میكنید اگه تو راه بمونین كسی نیست به جلو هولتون بده!
كسی نیست زیر بال و پرتون را بگیره!
یا فكر میكنید اصلا به عشق كی بقیه راه رو برم ؟!
اما گروه دیگه ای هستند كه به خودشون، به حسشون، به درسهائی كه تو این گمراهی گرفتن اعتماد میكنند و سعی میكنند ادامه راه رو با اتكا به نفس بیشتری طی كنند.
اونا یه فرقی دارند و اینه كه میدونند باید از درسهایی كه از همراهشون تا به اینجا گرفتند برای ادامه راهشون استفاده كنند. اونا باور دارند هیچ همراهی بی هدف نیست.
اونا به راهنمای اصلیشون ایمان دارند، اعتقاد دارند كسی بالای سر خودشون و همراهشون هست كه جاده زندگی رو براشون امن میكنه.
پس با خیال راحت به راهشون ادامه میدن.
متن سنگ قبر پروین اعتصامی
آنکه خاک سیه اش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گرچه تلخی از ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است
متن سنگ قبر فروغ فرخزاد
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
واز نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه من آمدی برای من م
ای مهربان چراغ بیارو یک دریچه
که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
متن سنگ قبر کوروش کبیر
ای انسان هر که باشی واز هر جا که بیایی
میدانم خواهی آمد
من کوروشم که برای پارسی ها این دولت وسیع را بنا نهادم
بدین مشتی خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر